بترسید از گناه کردن در حضور شاهد

شاهدی که خودش فردا قاضی است ...


***


وقتی خداوند از پشت دست هایش را روی چشمانم گذاشت از لای انگشتانش آن قدر محو تماشای دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است که نامش را صدا کنم ...


***


فردی به خدا گفت : اگر سرنوشت مرا نوشتی پس چرا آرزو کنم ؟

خدا پاسخ داد : شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند ...


***


شیطان گفت : پرودگارا به عزت تو سوگند که تا وقتی روح بندگانت در تنشان است پیوسته آنان را گمراه میکنم ...

خداوند در پاسخ فرمود : به عزت و جلالم سوگند تا وقتی بندگانم از من بخشش طلبند پیوسته آنان را می بخشم ...


***


گفت من شخصی را می شناسم که هر شب قبل از خواب به خدا می گوید :

خدایا تمام کسانی را که در حقم ظلم کردند را حلال میکنم نکند فردای قیامت کسی به خاطر من جواب پس دهد ...


***

بزرگترین آزمون ایمان زمانی است که آنچه میخواهید را به دست نمی آورید ولی با این حال قادرید بگویید :

خدایا شکرت


***


معلم برای برگه سفید دفتر نقاشی ام تنبیه ام کرد و همه به من خندیدند اما من خدایی را کشیدم که میگفت دیدنی نیست ...


***


در خوشی و ناخوشی خدا را یاد کن ... چرا که دنیا میگذرد ...

تنها خدا می ماند ...


***


دیشب موقع خواب بوسیدمش و گفتم شب به خیر

چشمامو بستم و گفتم خداجون من می خوابم یاد نره تو هم منو ببوسی هنوز حرفم تمام نشده بود خنده رو لبم اومد و اشک از چشمانم ...

فهمیدم خدا خیلی نزدیک تره ...


***


آدم پیر می شود زمانی که پدرش را صدا میکند ...

اما جوابی نمی شنود ...


نویسنده : عاطفه اکبری