خلاقیت
خلاقيت چيست:
يكي از توانايي هاي فكري ما خلاقيت است. خلاقيت يعني توانايي تجسم پيش بيني و ايجاد ايده ها (پرورش قدرت تصور) و خلق ايده هاي جديد. عامل سن، جنسيت و حتي تحصيلات به عنوان ركورد خوب براي خلاق بودن نيستند بلكه عامل كوشش و نيروي محرك ما بسيار مهم مي باشند. خلاقيت عبارت از چيزي بيش از صرفاً قدرت تصور است بلكه عبارت از قدرت تصوري است كه به نحوي لايتجزا به كوشش و هدف مرتبط شده است. خلاقيت عبارت از نوعي عمليات توقف و حركت و «هر وقت توانستي آن را بگير» مي باشد بنابراين در اين زمينه هرگز نمي توانيم به اندازه كافي دقيق باشيم تا بتوانيم روش خلاقيت را علمي قلمداد كنيم. در تمام مدت كار بايد سرعت را تغيير دهيم ابتدا با جديت و تحت فشار به كار مي پردازيم. سپس اجازه مي دهيم كه جريان ما را با خود ببرد، سپس دوباره تحت فشار به كار ادامه مي دهيم. معذلك مطمئن ترين روش ارزيابي عبارت از آزمايش كردن ايده هايمان است، و امر تدبير بهترين راه آزمايش، خود مبارزه اي براي خلاقيت است.
چون هر مساله غير رياضي مملو از عوامل متغير و غير قابل لمس است. اين خود دليلي است براي اين كه روش خلاقيت را نمي توان به نحو غيرقابل انعطافي به صورت سيستماتيك درآورد. خلاقيت برابر است با تفكر.
پرورش خلاقيت:
جستجوي صحيح حقيقت مستلزم فكر باز و به نحو گسترده اي در مسير جريان مربوط قرار گرفتن است و جستجوي ما بايد عميق تر از صرفاً احساس كردن مطلب باشد بايد به عمق چگونه و چراي موضوع وارد شويم. صرف مشاهده يك محصول جالب چيزي به انبان خلاقيت ما نمي افزايد. ليكن در صورتي كه دريابيم محصول چگونه كار مي كند و چرا مورد توجه قرار گرفته است ممكن است سرنخ يك رشته فكري را به دست دهد كه قدرت تصور ما آن را به طلا تبديل نمايد. جستجوي ما بايد شامل نقشه هاي شكست خورده نيز بشود زيرا ايده هاي خوب غالباً با تفحص در علل شكست افشا مي گردند. گشادگي فكر آنقدر براي خلاقيت حائز اهميت است كه گاهي بايد عواملي را كه ممكن است مغز ما را در جستجوي ايده ها ببندد از خود دور كنيم. گاهي بايد فكر خود را با مسدود كردن محيط باز نگهداريم مانند پاستور كه وقتي به جنوب فرانسه براي يافتن علت بيماري كرم ابريشم مراجعه كرد، نظريات پرورش دهندگان كرم ابريشم او را قانع نكرد و آنها نتوانستند نظريات خود را به او بقبولانند اگر وي اين نظريات را قبول مي كرد هرگز قادر به يافتن پاسخي با ارزش نمي شد. هدف خود را گشاده كردن فكر (گشاده فكر بودن) قرار دهيد. هشيارانه در انتظار ظن هاي خلاق خود باشيد و هرگاه چنين ظني در آستانه ضمير آگاهتان ظاهر شد با آغوش باز از آن استقبال كنيد اين كار يك روزه شما را به نابغه اي تبديل نخواهد كرد ليكن تضمين خواهد كرد كه به شما در يافتن گنجينه اي از ايده ها كه در اعماق مغزتان مخفي است كمك كند.
روش های خلاقیت:
يکي از بهترين راهها براي رشد خلاقيت، خبره شدن در آن حوزه است. با داشتن درک عميق از موضوع، بهتر قادر خواهيد بود که به تفکر درباره راهحلهاي ابتکاري و نوآورانه براي مسائل بپردازيد. به گفته رابرت استرنبرگ، روانشناسِ شناختي، خلاقيت را ميتوان چنين تعريف کرد: «فرايند به وجود آوردن چيزي که هم بديع و تازه باشد و هم باارزش و به درد بخور». خلاقيت به معني يافتن راههاي جديد براي حل مشکلات و نزديک شدن به شرايط است. خلاقيت، مهارتي نيست که فقط منحصر به هنرمندان، موسيقيدانان يا نويسندگان باشد. بلکه مهارت سودمندي است که در همه مردم ميتواند وجود داشته باشد. راهنمائي زير به افزايش خلاقيت شما کمک ميکنند:
1- نسبت به رشد خلاقيت متعهد باشيد .
نخستين گام اين است که خود را به طور کامل وقف رشد و توسعه توانائيهاي خلاقانه خود کنيد. از تلاش دست برنداريد. هدف گذاري کنيد، روي کمک ديگران حساب باز کنيد و براي رشد مهارتهاي خود، زماني را در هر روز کنار بگذاريد.
2- خبره شويد .
يکي از بهترين راهها براي رشد خلاقيت، خبره شدن در آن حوزه است. با داشتن درک عميق از موضوع، بهتر قادر خواهيد بود که به تفکر درباره راهحلهاي ابتکاري و نوآورانه براي مسائل بپردازيد.
3- براي کنجکاوي خود ارزش قائل شويد .
يکي از موانع متداول بر سر راه خلاقيت، کم اهميت دادن به کنجکاوي است. هنگامي که کنجکاوي شما نسبت به چيزي برانگيخته ميشود به جاي آن که خود را سرزنش يا توبيخ کنيد، به تحسين خود بپردازيد و به خود پاداش دهيد. براي خود اين فرصت را به وجود آوريد که به کشف موضوعات تازه بپردازيد.
4- باور کنيد که خلاقيت به خودي خود با ارزش است .
رشد انگيزههاي دروني بسيار اهميت دارد. اين باور را در خود تقويت کنيد که خلاقيت به خودي خود ارزشمند است حتي اگر به دستاورد خاصي منجر نشود.
5- خطرپذير باشيد .
براي تقويت مهارتهاي خلاقانه خود، بايد آماده خطرپذيري باشيد. ممکن است تلاشهاي شما هميشه به موفقيت نيانجامد امّا مطمئن باشيد که تقويت استعدادهاي خلاقانه و دستيابي به مهارتهاي تازه در آينده به دردتان خواهد خورد.
6- به خود اعتماد داشته باشيد .
بياعتمادي به توانائيهاي خود، مانع خلاقيت ميگردد. به همين دليل، تقويت حس اعتماد به نفس اهميت زيادي دارد. پيشرفتهايي که به دست آوردهايد را ثبت کنيد، از تلاشهاي خود خشنود باشيد و هميشه در صدد يافتن راهي براي تحسين خلاقيت خود باشيد.
7- زمان لازم را براي خلاقيت در نظر بگيريد .
اگر زمان لازم و کافي را براي رشد استعدادهاي خلاقانه خود اختصاص ندهيد، در اين کار موفق نخواهيد شد. در هر هفته زماني را براي تمرکز بر روي يک نوع پروژه خلاقانه کنار بگذاريد.
8- نگرشهاي منفي را کنار بگذاريد .
براساس يک مطالعه پژوهشي , نگرش مثبت ميتواند توانايي شما در تفکر خلاقانه را افزايش دهد. بدين خاطر، بر روي حذف و کنار گذاشتن افکار منفي يا خود-انتقادي که ميتواند مانع رشد مهارتهاي خلاقانه شما گردد، تمرکز کنيد.
9- بر ترس خود از شکست غلبه کنيد .
ترس از اشتباه کردن يا شکست خوردن از پيشرفت شما جلوگيري ميکند. هرگاه چنين افکار و احساسي به سراغتان آمد، به خودتان يادآور شويد که اشتباهات، خود بخشي از فرايند است. با وجودي که گاهي اوقات ممکن است با موانعي در مسير خلاقيت خود روبرو شويد امّا نهايتاً به اهداف خود خواهيد رسيد.
10- براي به دست آوردن ايدههاي جديد از يورش فکري استفاده کنيد .
يورش فکري روش متداولي در محيطهاي علمي و حرفهاي است امّا ميتواند به عنوان ابزاري قدرتمند براي رشد خلاقيت نيز مورد استفاده قرار گيرد. قضاوتهاي خود را کنار بگذاريد و شروع به نوشتن هر ايده و راهحلي که به نظرتان ميرسد بکنيد. هدف از اين کار، توليد هر چه بيشتر ايده در يک دوره زماني کوتاه است. سپس بر روي پالايش و روشنتر کردن ايدههاي خود تمرکز کنيد تا به بهترين گزينه ممکن دست يابيد.
11- بدانيد که اغلب مسائل راهحلهاي متعدد دارند.
بار بعد که به حل مسالهاي پرداختيد، سعي کنيد به دنبال راهحلهاي مختلف بگرديد. به جاي آن که مستقيماً به سراغ نخستين ايدهاي که به فکرتان رسيد برويد، کمي تامل کنيد و به راههاي ديگر براي نزديک شدن به مساله فکر کنيد. اين کار ساده، راه خوبي براي ايجاد مهارتهاي حل مساله و تفکر خلاق در شماست.
12- براي فعاليتهاي خلاقانه خود دفتر يادداشت تهيه کنيد .
براي پيگيري فرايند خلاقيت در خود و ايدههايي که به نظرتان رسيده است، دفترچه يادداشتي درست کنيد. وجود اين دفترچه کمک شاياني به بازتاب دستاوردهاي شما و در نظر گرفتن راهحلهاي احتمالي ديگر خواهد بود. ايدههايي که در اين دفترچه ثبت ميشوند ميتوانند در آينده الهام بخش شما گردند.
13- نقشه ذهني ايجاد کنيد.
«نقشه ذهني» وسيله خوبي براي مرتبط ساختن ايدهها و جستجو براي پاسخهاي ابتکاري و خلاقانه به سوالات است. نقشه ذهني چنين درست ميشود: ابتدا موضوع يا واژه اصلي را روي کاغذ بنويسيد. سپس عبارات يا ايدههاي مرتبط را پيرامون آن بنويسيد و به آن پيوند دهيد. اين روش با وجودي که شبيه يورش فکري است امّا به شاخه شاخه شدن ايدهها کمک ميکند و امکان مشاهده چگونگي ارتباط آنها با هم را فراهم ميسازد.
14- خود را به چالش بکشيد .
فرايند رشد مهارتهاي خلاقانه، پايان پذير نيست. بنابراين، چالش مداوم خود به منظور رشد بيشتر قابليتها و توانائيهايتان بسيار اهميت دارد. به جستجوي رويکردهاي پيچيدهتر برآئيد، چيزهاي جديد را امتحان کنيد و از به کارگيري همان راهحلهايي که در گذشته استفاده کردهايد اجتناب نمائيد.
15- روش «6 کلاه» را امتحان کنيد .
روش «6 کلاه» مستلزم نگاه کردن به مساله از 6 ديدگاه متفاوت است. با اين کار ميتوانيد نسبت به موقعي که فقط از يک يا دو ديدگاه به مساله مينگريستيد، ايدههاي بيشتري به دست آوريد.
کلاه قرمز: به وضعيت طور احساسي بنگريد. احساستان به شما چه ميگويد؟
کلاه سفيد: به وضعيت به طور عيني بنگريد. واقعيتها چه هستند؟
کلاه زرد: به وضعيت با ديد مثبت بنگريد. کدام عناصر راه حل عمل خواهند کرد؟
کلاه سياه: به وضعيت با ديد منفي بنگريد. کدام عناصر راه حل عمل نخواهند کرد؟
کلاه سبز: خلاقانه فکر کنيد. ايدههاي ديگر چه هستند؟
کلاه آبي: کلّي و جامع فکر کنيد. بهترين راه حل کلّي چيست؟
16- به دنبال منابع الهامبخش بگرديد.
هرگز انتظار نداشته باشيد که خلاقيت به يکباره اتفاق افتد. به دنبال منابع جديد الهامبخش براي به دست آوردن ايدهها و انگيزههاي تازه که به توليد پاسخهاي يگانه به سوالاات ميانجامد، بگرديد. کتاب بخوانيد، از موزهها بازديد کنيد، به موسيقي مورد علاقهتان گوش کنيد و يا به بحث سازنده با يک دوست بپردازيد. از هر روش يا راهبردي که برايتان مفيدتر است استفاده کنيد.
17- براي خلاقيت، فرصت ايجاد کنيد .
علاوه بر جستجوي منابع الهامبخش، بايد خودتان نيز فرصت لازم را براي خلاقيت ايجاد کنيد. مثلاً در دست گرفتن يک پروژه تازه يا پيدا کردن ابزارهاي جديد براي استفاده در پروژههاي فعلي.
18- سناريوهاي متفاوت را در نظر بگيريد .
به هنگام تمرکز بر روي حل يک مسأله، از سوالات «چه ميشود اگر ... » براي در نظر گرفتن سناريوهاي احتمالي استفاده کنيد. اگر اين راه را در پيش گيريم نتيجهاش چه خواهد شد؟ با نگاه کردن به اين سناريوهاي مختلف، بهتر ميتوانيد به راهحلهاي خلاقانه براي مسائل دست يابيد.
19- از روند نما استفاده کنيد .
هنگامي که پروژه جديدي را در دست ميگيريد، روندنمايي (فلوچارت) براي نمايش پروژه، از ابتدا تا انتها، بکشيد. به مسيرها يا دنباله مختلف رويدادهايي که ممکن است اتفاق افتد نگاه کنيد. روند نما به شما کمک ميکند که محصول نهايي را بهتر مجسم کنيد و مشکلات احتمالي را از ميان برداريد.
20- از روش «گلوله برف» استفاده کنيد.
تا کنون متوجه شدهايد که چگونه يک ايده خوب معمولاً به ايده خوب ديگري ميانجامد؟ شما ميتوانيد با استفاده از روش «گلوله برف» به هنگام توليد ايده براي پروژههاي خود، از اين مزيت بهرهمند شويد. اگر ايده براي کار جاري شما مفيد و مناسب نباشد، آن را براي کارهاي بعد و استفاده در پروژههاي آتي کنار بگذاريد.
چگونه خلاقیت را رشد دهیم:
آلفرد هیچكاك اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر كدام از شخصیت های داستانی او یك ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یك عكاس نشریه به خاطر شكستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیكار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می كاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود كه در پایان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، یك جنایت واقعی را عریان می كند.افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی كنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی كاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می كنند. «اسماعیل صدیقی پاشاكی» مطلبی را از «استیفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پی می آوریم:خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند كه تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم تركیب و یا این كه رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می كند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلكه باید سودمند و مفید هم باشند.«نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا كه آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درك این تمایز، امكان آن را فراهم می كند كه غالباً نبوغ را با جنون،خلط و قاطی كنیم. شاخص ممتاز بودن راه حلهای خلاق،آن است كه باید عملی باشند، یعنی این كه با واقعیت در پیوند باشند.»یك نمونه خوب از خلاقیت را می توان در دانشگاه «آدلفی» در نیویورك به چشم دید. این دانشگاه قصد داشت كه رشته مدیریت بازرگانی را به برنامه تحصیلی خود بیافزاید، ولی در عین حال به این امر وقوف داشت كه افراد مشتاق به تحصیل در این دوره كه از فعالان حوزه تجارت بودند و از شركت های خود برای آموزش كمك هزینه تحصیلی دریافت می كردند، دچار كمبود وقت و محدودیت زمانی برای حضور در كلاس بودند. دانشگاه برای حل این مشكل با سعی و كوشش، كلاس هایی برای دانشجویان فراهم كرد. كلاسها چهار روز در هفته در قطارهایی كه هر روزه به نیویورك رفت و آمد داشت، برگزار می شد. مسئول برنامه ریزی آموزش دانشگاه اظهار داشت: «ما مفهوم و تصوری از خدمات را در زمینه آموزش عالی در نظر گرفتیم و نیازهای دانشجویان احتمالی خود را بررسی كردیم و به نظامی از خدمات دهی آموزشی دست یافتیم. پیش از آن، افراد برای ارتقا و بالا بردن سطح آموزش شان از لحاظ زمانی با مشكل مواجه بودند. كلاس بر روی چرخ، بستر كاملاً جدیدی را برای برنامه آموزش بازرگانی دانشگاه آدلفی ایجاد كرد. مبتكر این برنامه به اختصار بیان كرد كه «كلاس بر روی چرخ» آن چنان فكر و تصور بدیهی و تا حدی خنده دار و ساده ای بود كه تعجب می كنم چرا قبلاً هیچ گاه عملی نشده بود.
آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟
خلاق بودن،یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، كه به چشم دیگران نیاید.غالباً سازمانها كسانی را كه پای بند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی كه تأكید بر همگنی و یكپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست.اما آیا انسانهای خلاق با سایر انسانها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اكتسابی؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت كه هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است كه باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم كرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا كه بگوییم انسانها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر كسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی كسان هستند كه به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به كار می گیرند.
افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:
1- وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.
2- دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.
3- در كار اندیشیدن تاجایی كه ممكن است، از قالب و چارچوب می گریزند.
4- اضطراب و دلواپسی شان در كمترین حد است.
5- استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.
6- استبداد رأی در آنها در كمترین حد ممكن است.
7- موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.
8- تكانه ها و امیال درونی شان با تأكید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.
9- میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.
به نظر می آید كه ویژگی های یاد شده، این حكم را كه هر كسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می كند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می كنند كه از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد كه انسان های بسیار خلاق، با كسانی كه دارای قوه خلاقیت متوسط یا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فكری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود كه مطابق با نظر وی نیز هست، نمی كند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر كند و اما به عكس، آن كسی كه اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فكری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فكری ندارد و بسیار قالبی و كلیشه ای عمل می كند.»چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم كنند تا كاركنان، درجاتی از خلاقیت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتی مواجه می كنند:
* شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.
* روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.
* رفتار كاركنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدایت و كنترل می شوند.
* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمی است و قابلیت های فردی كاركنان لحاظ نمی گردند.
* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمی یابند.
* فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.
* تخصصی كردن كارها در حد افراط به چشم می آید.
* نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و كلیشه سازی امور،وجود دارد.
* بیشتر به پاداش بیرونی كه دارای جنبه مادی است اتكا دارند، تا پاداش درونی كه در نفس كار پنهان است.شواهد حكایت از آن دارند كه سازمانهایی كه انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و كارهای نظارتی دارند،نمی توانند امكان آن را بیابند كه بر میزان خلاقیت كاركنان خود بیافزایند.
الف- روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت:
1- خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از كاربرد رهیافت هایی كه در حل مشكلات معمول است، زیاد كرد. این روش كه به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد كه چون افراد گرایش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل های رایج استفاده كنند، این امر آنها را از به كارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» كه در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
2- روش فردی دیگر «فهرست كردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یك از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می كند و آنگاه تا جایی كه ممكن است نسبت به تغییر هر كدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنكه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می كند و وقتی كه فهرست جامعی تهیه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می كند.
3- خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین كردن تفكر عمودی با تفكر افقی یا زیگزاك،از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است كه هر حلقه آن در یك توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفكر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می كند كه ذیربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقی در گستره سطح حركت می كند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست كه راه حلی را بپروراند، بلكه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفكر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممكن است برای گشودن مشكلی به جای آنكه از محل شروع راه حلی كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا كند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینكه به جایی برسد كه راه درست، پدیدار و آشكار گردد و در خاتمه اینكه تفكر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به كار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشكل بیابد.
ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت :
بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه كارهای گروهی مشاهده كرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فكری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
1- روش طوفان فكری(یا بارش مغزی)
وجه شباهت روش طوفان فكری و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی كه امكان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها كاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی كه در جلسه مطرح می كنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است كه در شیوه طوفان فكری، اعضای گروه درباره مشكل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فكری، مشكل را به روشنی تمام بیان می كند، به گونه ای كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می كند تا جایی كه امكان دارد ذهنیت خود را درباره مشكل بیان كنند.
2- روش گوردن
روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می كند. چون كه فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشكل آگاه است، او به جای اینكه مشكل را به روشنی برای گروه بیان كند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می كند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فكری ممكن است مشكل را بدین صورت بیان كند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی كافی برای ثبت نام كنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممكن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام كنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شركت كنندگان فراهم می كند تا راه هایی را بدون دخالت فلج كننده راه حل های سنتی كشف كنند. این روش به جای آنكه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد كند، آن را مجاز می كند تا با آزادی كامل جولان دهد و تنها محدودیتی كه برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی كلمه یا كلماتی است كه رئیس جلسه در اختیار شركت كنندگان گذاشته است.
3- روش تلفیق نامتجانس ها
3-1 یكی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است كه سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق كند،تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشكل پیدا كند. بدیهی است كه خیلی از مشكلاتی كه حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است كه مشكل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امكانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می كند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشكلاتی كه سابقه وقوع دارند، ضروری است كه شیوه های آشنای نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاریم.
3-2 روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا كردن شباهت ها و همانندی های موجود در كاركرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می كند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را كشف كند.
«الكساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینكه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازكی كار می كنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محكم و ضخیم از غشا نباید تكه ای از استیل را حركت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی كرد.